الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
47
دائرة المعارف فقه مقارن ( فارسى )
مال و ثروت و كليهء پيوندهاى مادى ، مانعى بر سر راه سعادت بشر تلقى شد تا آنجا كه گروهى به نقل ابوحامد غزالى ، براى وارستگى ، اموال خود را به دريا ريختند . « 1 » از بعضى از احاديث استفاده مىشود كه چنين انديشهاى گاه و بيگاه در ميان ياران پيامبر نيز جوانه مىزد . در ميان صحابه افراد معدودى بودند كه زن و فرزند و زندگى دنيايى را رها كرده ، سر به كوه و بيابان نهادند ؛ ولى پيامبر صلى الله عليه و آله آنان را از اين عمل بازداشت تا آنجا كه شأن نزول بعضى از آيات قرآن همين مسأله بود . « 2 » شكايت علاء بن زياد از برادرش عاصم نزد اميرمؤمنان على عليه السلام نيز حكايت از وجود اين نوع تفكر در افرادى مانند عاصم در آن دوران دارد . « 3 » چنين است حكايت مردى كه نزد آن حضرت زبان به مذمت دنيا گشود و حضرت با گفتن : يا ايّها الذام للدنيا . . . بر وى اعتراض كرد و با شيواترين مضامين به مدح و ثناى دنيا پرداخت و فرمود : دنيا تجارت خانهء اولياى خداست . « 4 » اين روايات بيانگر آن است كه گروهى نتوانستند به درستى از عهدهء حل اين تضاد و ناهماهنگى ظاهرى برآيند . براى حل مسأله توجه به اين نكته ضرورى است كه اين اختلاف تعبيرها هيچگاه مستقيم به اصل مال و ثروت بر نمىگردد ، بلكه در واقع به نوع نگرش و تعامل انسان نسبت به آن بازگشت مىكند . توضيح اينكه اسلام دينى است كه با نگاهى جامع به همهء ابعاد مادى و معنوى ، فردى و اجتماعى انسان ، برنامهء اقتصادىاش را براى دستيابى به سعادت دنيا و آخرت ، ارائه كرده است . در اين آئين كه هماهنگ با زبان فطرت است ، تعارضى ميان دنيا و آخرت نيست و دنيا در برابر آخرت قرار ندارد ، بلكه آخرت از مسير دنيا مىگذرد ، لذا در اين نگرش نه اصل مال تحقير شده و نه توليد يا مصرف آن ، بلكه همهء اينها مورد تأكيد و توصيه قرار گرفته است . آنچه مورد مذمت يا مدح قرار گرفته ، در واقع به نگرش انسان به امكانات مادّى و نحوهء تعامل آدمى با آن بر مىگردد . در اين بينش اگر انسان امكانات مادّى را وسيلهاى براى فعاليت ، كار ، توليد ، توسعه و اشتغال در نظر بگيرد و با آن به عمران و آبادانى بپردازد و در راه خدا انفاق كند ، پول و ثروت تابع آن هدف متعالى انسانى قرار گرفته و ارزشمند خواهد بود ؛ ولى اگر اين اهداف را فراموش كند و به ثروت چنان اصالت بدهد كه در مسابقهء جنونآميز تكاثر گرفتار شود و با هدف قراردادن و جمع و ذخيره كردن آن به خود برتربينى و تحقير ديگران بينديشد و ثروت را به خاطر ثروت بخواهد و در حلال و حرامش نينديشد و يا وظائف دينى خود را تحت الشعاع آن قرار دهد ، قطعاً اسلام آن را نمىپسندد و با چنين ثروتى به شدّت مخالف است و آن را براى شخصيت والاى انسان ، بسيار خطرناك مىداند . كوتاه سخن اينكه مال فى حدّ ذاته ، مورد نكوهش نيست ؛ ولى اگر مايهء تباهى و فساد شخصيت انسان شود ، چنين مال و ثروتى در نگاه دين ، امر مذموم و ضدّ ارزش است و خيرى در آن نيست . آيهء شريفهء : « « إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَّآهُ اسْتَغْنَى » ؛ به يقين انسان طغيان مىكند از اينكه خود را بىنياز ببيند » ، « 5 » بيانگر همين نكته است كه چگونه نگرش انسان به سرمايه مىتواند شخصيت وى را تغيير دهد و به فساد بكشاند . از تعبير به « رآه استغنى ؛ خود را توانگر ديدن » به جاىِ « غنى و توانگر بودن » فهميده مىشود آنچه براى انسان خطرناك است نوع تلقى و نگرش وى نسبت به مال و دارايى است نه اصل وجود مال و نه تحصيل و مصرف آن . در حديثى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مىخوانيم : « نعم المال الصالح للرجل الصالح ؛ ثروت
--> ( 1 ) . ر . ك : جلوهء حق ، ص 158 . ( 2 ) . هنگامى كه به اطلاع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد گروهى از مسلماناناز اجتماع بريده و تارك دنيا شدهاند و از همه چيز اعراض نموده و به عزلت و عبادت روى آوردهاند ، سخت آنها را مورد عتاب قرار داد و فرمود : « لا رهبانيّة في الإسلام ؛ در اسلام رهبانيت نيست » ( دعائم الاسلام ، ج 2 ، ص 193 ) و در حديث ديگر به « عثمان بن مظعون » فرمود : « إنّ اللَّه تبارك و تعالى لم يكتب علينا الرهبانيّة إنّما رهبانيّة أمّتي الجهاد في سبيل اللَّه ؛ خداوند متعال رهبانيت را براى امت من مقرر نداشته ، رهبانيت امت من جهاد در راه خداست » . ( بحارالانوار ، ج 67 ، ص 114 ) . همچنين در قسمتى از آيه 27 سورهء حديد ، جملهء « « وَرَهْبَانِيَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا كَتَبْنَاهَا عَلَيْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاءَ رِضْوَانِ اللَّهِ » ؛ رهبانيتى را ابداع كرده بودند و ما بر آنها مقرر نداشته بوديم ، گرچه هدف آن جلب خشنودى خدا بود » ؛ حاوى نكوهش بر ترك دنياست . ( 3 ) . نهجالبلاغه ، خطبهء 209 . ( 4 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 131 . ( 5 ) . علق ، آيهء 6 و 7 .